احمد احمدى بيرجندى

147

مناقب فاطمى در شعر فارسى ( فارسي )

روبد غبار دورهء دستاس حرمتش * حور و ملك به جبهه و زلفين مشك‌سا عصمت نشين پردهء لا ريب اعتزاز * عفّت قرين محفل تمكين اصطفا ذرّات ممكنات به ظلّش در افتخار * مجموع كائنات به قطبش در اقتدا فُلك فلك به طوف سرايش كند ركوع * خيل ملك ز خاك درش برده سجده‌گا عصمت به بارگاه جلالش نهاده سر * عفّت در انزواى پناهش گرفته جا صبح ازل ز جبههء او مطلع اميد * شام ابد ز طرّهء او رشتهء بقا همكفو شأن اوست مگر شحنه النجف 5065945 خ 0 6 خ * همسنگ راز اوست مگر شير حق ستا سبطين اوست سبط پيمبر دو نور عين * بحرين نور سفته دو گوهر به اقتضا آن يك امام و هادى مخلوق هر دو كون * اين يك شفيع جرم خلايق به هر دو جا آن يك شهيد آب شد از زهر جان گسل * اين يك قتيل تيغ شد از ظلم اشقيا آن را جگر به طشت در افتاده لخت لخت * اين را بدن به تيغ شكافيده از قفا آن را كنوز مقبره در جنّة البقيع 6065945 خ 0 7 خ * اين را فيوض مقتله در دشت نينوا هر يك به بزم عالم ذرّات كرده عهد * نوشيده جام شرب شهادت در ابتلا دستِ ذكا و گوشهء دامان چادرت * اى خيرة النسا كه تويى غيرت خدا هنگام احتضار به بالين او فروز * شمع جمال كوكبهء پنج مقتدا 7065945 خ 0 8 خ پانوشتها